تبليغاتX
من و روزای عمرم

من و روزای عمرم

من احساس می کنم . . .

شاد باش...

نمیدونم چه جوری شروع کنم...

چند وقته که اصلا نمی تونم بیام اینجا و بنویسم دلم نوشتن میخواد

همیشه بهترین حس هامو اومدمو اینجا ثبت کردم تویه این مدتم پر از حس خوب بودم اما کلی سرم شلوغ بوده ، میدونم بهونه ی خوبی نیست اما چون ترمای اخرم درسام سنگین تر شدن هفته ای ۲ بار هم از صبح تا عصر باید بیمارستان روانی برم و از بیمارای مختلف تست های مختلف بگیرم ، محیط اونجا خیلی ناراحتم میکنه اما چاره ای نیست دیگه کار منم اینه

تو این مدت ۲ بار اومدم تا بنویسم و هر ۲ بار وبلاگ نوشته امو ثبت نکرد

 منم چون وقت نداشتم نتونستم دوباره از اول  بنویسم ولی کلی از خجالت بلاگفای عزیز در اومدم

حالا از عشقم مینویسم که مثل همیشه دلتنگشم و کلی واسه دیدنش بیتابم

اگه خدا بخواد واسه مراسم ابجی الهام و فرزاد که تابستون هست میاد پیشم کلی باهم برنامه ریزی کردیم که ایشالا با کمک خدا جوووون همش به خوبی پیش میره...

مرتضی میدونم که توام دلتنگمی اما به قول خودت ما روی همه ی فاصله هارو کم میکنیم و بهم میرسیم میدونم فدات شم توام داری همه ی تلاشت رو میکنی تا زودتر مال هم شیم من قدرتو میدونم و با همه ی دنیا عوضت نمیکنم وجود من

میدونی عشق من اون شب که رسیدم خونه و فرزاد و خونه خودمون دیدم خیلی خوشحال شدم همه چیز برای الهام و فرزاد خوب پیش رفت الهی طفلکی ها جفتشون خیلی مضطرب بودن تویه تمام اون مدت من جایه خالیتو حس میکردم چون همه ی خانواده ام پیش هم بودیم ،مامان بابا، داداش حامد و خانومش و همه ی ابجی ها با شوهراشون... تازه فرزاد و الی هم که بودن، عشقم کلی دلم گرفت که تو پیشم نبودی اما از ته قلبم واسه الهام و فرزاد خوشحال بودم من حس شونو درک میکردم ...

مرتضی من دوست دارم  ازخدا جووونمون میخوام که ما هم زودتر مال هم شیم چون خیلی دلتنگتم

به فرزاد عزیزم واسه ورود به خانواده مون تبریک میگم و از خدا دنیا دنیا خوشبختی رو واستون ارزو دارم الهی که واسه همیشه باهم خوشبخت بشید، قدر همو بدونید و برای هم زندگی کنید...

از طرف منو عشقم مرتضی...

 

 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 12:35 ] [ سیریندی پیدی ] [ ]


می فهممت

می فهممت

مریم من ، هر روز و هر لحظه که تو از دلتنگی می گویی می فهممت

دلتنگی هم همچو دوست داشتنمان و همچو خواستنمان شده است حس مشترک

می فهممت که چقدر دوست داری دست در دست هم باشیم

می فهممت چقدر دوست داری کنار هم نفس بکشیم

می فهممت چقدر دوست داری چشمانم آینه تصویرت باشد و چشمانت آینه تصویرم

می فهممت چقدر دوست داری پا به پای هم قدم برداریم و شانه به شانه هم کنار هم باشیم

می فهممت چقدر دوست داری اولین نگاه روز و آخرینش در چشمانم باشد

مریم من . . .

دوست داشتنی ترین من . . .

عشق من . . .

و ای وجود من . . .

می فهممت . . .

چون همه چقدرهای من کمتر از چقدر های تو نیست . . .

اما . . . 

برای رسیدن به دوست داشته هایمان باید از اعماق وجود بخواهیم و بمانیم و بجنگیم

می خواهمت و می فهممت که می خواهی مرا

میمانم برایت و در کنارت و می فهممت که میمانی از برای من و کنار من

می جنگم برایت و می فهممت که می جنگی برایم

می جنگی؟

دوستت دارم مریمم

آرام باش و صبور

روزهای سخت رو به پایان است

زمستان سرد است

زمستان خشک است و بی روح

زمستان سخت است

اما . . .

همیشه این بهار بوده که با آمدنش زمستان را  بیرون رانده

بهار ما نزدیک است

نزدیک . . . .


[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 20:56 ] [ سیریندی پیدی ] [ ]


بهونه...!

 

از اخرین پستی که گذاشتم تقریبا ۱ ماه میگذره دلم واسه وبلاگم ۱ ذره شده بود...

توی این مدت حسابی سرم شلوغ بود حتی فرصت اینکه سایت دانشگاه بیامو یه سر به وبم بزنم رو نداشتم

حتی توی این مدت خونه هم نرفتم با اینکه ۵شنبه جمعه ها تعطیل هستم و فاصله ی اینجا تا خونه مون ۲ ساعته اما بازم ۱ ماهی میشه خونه نرفتم ، خیلی دلتنگه خونه ام...

همه ی تلاشم رو کردم تا حداقل واسه ولنتاین ۱ پست بذارم اما بازم نشد...

الان ساعت ۵.۴۵ صبح هست و من هنوز نخوابیدم خونه ی ابجی اومدم تا اخر هفته رو اینجا باشم ، چراغ های ذهنم همه روشن هستن و نتونستم بخوابم اومدم سراغ لب تاب شوهر خواهر گرامی تا یه سر به اینجا بزنم که یهو حس کردم نوشتنم اومده

این مدت حسابی تنها بودم ، عشقم که درگیر کارای خودش بود و سرش حسابی گرمه راه اندازی کارخونه اش بود  منم که ازش دورم تنها کاری که ازم بر میاد اینکه دعا کنم که ایشالا کاراش خوب پیش بره و موفق بشه...

همه ی این روزای سخت رو تحمل میکنم واسه رسیدن روزی که برای همیشه مال هم بشیم

این روزا  دلتنگی تنها همدم منه و خاطرات تنها چیزایی هستن که سر پا نگه داشتنم...

دوری ، فاصله ، دلتنگی و حتی حسرت لحظه هامو پر کردن

اما مرتضی من ، هیچ کدوم از اینا نمیتونن ۱ذره از عشقم رو کم کنن یا دل سردمون کنن ،

مگه مریم یادش میره که تو همه ی این سختی هارو تنهایی به جون خریدی تا زود تر مال هم شیم؟

مگه مریم یادش میره که با همه ی این فاصله ها و خستگی هات همین که توی دلم صدات میکنم میای و پناه دلتنگی هام میشی؟ مگه مریم صبوری هاتو وقتایی که بهونه میگیرم یادش میره؟

نه نه هیچ وقت !!!!

عشق من ، خدا جووون ما رو واسه هم خواسته میدونم، میدونم که فاصله ی بینمون زیاده اما فقط بین دستامونه وقتی چشامو میبندمو با دلم صدات میکنم تویی که همون لحظه جوابمو میدی...

این بهم میفهمونه که دلامون بهم محکم چسبیدن من حست میکنم مرتضی ام...

خدا جووونم مواظب عشقم باش تویه این روزای سخت کمکمون کن ما فقط تورو داریم

عشق مریم دوست دارم  اندازه ی ۶ تای من و بدون تای تو...

قدرتو میدونم مرتضی ام واسه همیشه ی همیشه...

من تو رو دارم ، تو منو و ما خدا رو...

 

 

[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 6:18 ] [ سیریندی پیدی ] [ ]


امان از این دلتنگی...

تقدیم به تو.....

 

امان ازاین دلتنگی که راحت می تواندامانم را ببرد

 

امشب من مانده ام واین تصور که عبور ثانیه ها

 

چقدر ناچیز است ودیواره بغض من چه نازک!

 

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ؟ کجاست

 

آن شبگرد شوریده ای که صدای محزونش.مرهمم باشد؟!

 

کجاست دفتر خاطراتم که غم ها را بردوشش نهم؟!

 

من اما در خیال دیروز و امروز

 

تورا در فرداهایم جست و جو خواهم کرد.......

 

من تو را هر غروب با

 

قلبی پر از عشق و لبخندی که نشانه امید است

 

هزاران هزار بار از خدا می خواهم

 

من ناب تریت لحظات را فقط باتو می خواهم.

 

[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 1:14 ] [ سیریندی پیدی ] [ ]


یه کم درد دل...

 

این  شبیه خرسی هست که عشقم واسم خریده

کلی حرف دارم باهاش ..

این پست رو فقط عشقم میتونه بخونه

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 19:30 ] [ سیریندی پیدی ] [ ]


مریم من . . .

سلام مریم من . . .

این روزها پر از دلتنگیم

پر از حس نیاز . . .

پر از حس خواستن دستات ، نفسهات . . .

اما تنها قوت قلب من برای تحمل این کنار م نبودنا اینکه قلب مهربونت برا همیشه همیشه مال منه ، فقط ، فقط

عروس زیبای من ، همیشه یادت باشه که خدایی که این نزدیکیاست و همیشه هوامونو داره به فکر ما هست . . .

من تو را بهترین هدیه خدام می دونم و کنار تو بودن برا همیشه رو از خودش می خوام

دلتنگیامون تموم میشن . .

میاد روزایی که منو تو،  تو دستای هم باشیم و کنار هم نفس بکشیم . . .

همه روزای سخت و مشکلات پیش رو رو باهم کنار می زنیم و به روزای خوب با هم بودن میرسیم

هر نفسی که میرو میاد تنها امید و هدفم اینه که دستات هم مثل قلبت مال من بشه . . .

مریم من ، باید با دلتگامون بسازیمو بسوزیم ، با این همه دور بودن از هم و فاصله و جاده همیشه خودم رو خوشبخت ترین آدم دنیا میدونم چون بهترین عشق دنیا که تو باشی رو دارم

دوستت دارم مریم من . . .

دوستت دارم

دوستت دارم عشق بیردانای من . . .

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 21:37 ] [ سیریندی پیدی ] [ ]


چند خط زندگی...!

امروز رو خوب شروع کردم ،نسبت به چند روز گذشته حس بهتری دارم...

این چند وقت اصلا وقت نکردم درست حسابی به وبم سر بزنم اخه اینجارو خیلی دوس دارم و زود زود دلم واسش تنگ میشه ، از یه طرف چون نزدیک امتحاناتم بود کلاسام خیلی فشرده شده بود و از یه طرف دیگه اساتید گرامی پشت سرهم امتحان میان ترم میگرفتن..

خلاصه که وقت سر خاروندنم نداشتم 

تا اینکه فورجه ها شروع شد و ۲ روز هست اومدم خونه که مثلا درس بخونم

دیروز دلم خیلی گرفته بود کلی دلتنگه عشقم بودم

با داداش فرزاد حرف زدم   نصیحتم کرد وگفت که باید قوی باشم

 مرسی داداشی که اینقدر هوامونو داری

بعدشم که با عشقم حرف زدم و مثل همیشه کلی اروومم کرد تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comو مجبورم کرد یه اهنگ شاد باز کنم و از اون حال و هوا در بیام

عشقم خیلی دوست دارم و برای هر لحظه ای که تویه زندگیمی خدارو شکر میکنم

دلیل همه ی حس های خوب دنیامی عشقمـــ

امروزم به بطالت گذروندم و زیاد درس نخوندم اما از فردا باید کلی درس بخونم

۲۵ دی ماه امتحاناتم تموم میشه و با خیال راحت از این به بعد به وبم سر میزنم...

امیدوارم هر چه زودتر اتفاقای خوبی بیفته که هممون منتظرشیم

واسه ابجی الهامو فرزادم ارزوی میکنم که همیشه عاشق هم بمونن

خدا جووونم بازم ازت ممنونم و بازم ازت میخوام که کمکمون کنی و منو عشقمو زودتر بهم برسونی، البته الان این ارزو رو واسه ابجی الی و فرزادم دارم

برای بهترینم:

از تمامـــــــِـِ دار ِ دنیــــ ــــا

تَـنهـــ ـــا یکــ چیـــز دارمــــ ــــ :

دوستـتــــــــ ــ . . . !

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 19:14 ] [ سیریندی پیدی ] [ ]


سومین دیدار...

الان که مینویسم دقیقا ۱۲روز میشه که ندیدمت ...

توی این مدت بارها و بارها اراده کردم تا بنویسم اما نشد واسه نوشتن حال مساعدی نداشتم

اما حالا ... عشقم دلتنگتم خیلی زیاد ای کاش هیچ وقت از پیشم نمیرفتی...

ثانیه هایی که میگذره رو دوس ندارم اخه تو کنارم نیستی اما همه ی خاطره هایی که کنارت دارم رو از لحظه ی اول مرور میکنم تا لحظه ی خداحافظی...

بهترین روزایه زندگیم از ساعت ۸ صبح روز دوشنبه شروع شد تا ۸ شب روز پنج شنبه...

عشقم از همون لحظه ای که رفتی دلتنگت شدم ،حالا میخوام بنویسم تا اینم مثل همه ی حس هایه خوب دیگه ای که با تو داشتم تو این وبلاگی که بهم هدیه دادی ثبت بشه...

بعد از کلی بیتابی چشمام واسه دیدنت بلاخره اومدی و من تازه شدم...

دلم میخواد از همون لحظه ای که از دور دیدمت که میومدی و پاهات همراهیت نمیکرد تا لحظه ای که از توی تراس شاهد پرواز هواپیمایی بودم که تورو داشت با خودش می برد و هر لحظه دور تر میشد ، بنویسم... 

 میدونی بدترین لحظه ی زندگیم دور شدن تو از منه اما میدونم که این دوری فقط بین دستامونه میدونم که دلامون بهم نزدیکتر از گذشته شده و میدونم که به زودی همه ی این فاصله ها کنار میرن و منو تو واسه همیشه کنار هم میمونیم...

 

با همه ی وجودم میگم دوست دارم عشق من دوست دارم

فقط میخوام بدونی که منتظر روزایی هستم که واسه همیشه کنارمی و دیگه هیچوقت از پیشم نمیری

منتظر اون لحظه هایی هستم که دستای مهربونت سردی دستامو واسه همیشه گرم میکنه...

به امید اون روز...

 

 عشقمـــ  نوشت...

 

رفتن وقتی دلگیره که اومدنی در پس او نباشه...

اما همیشه رفتی و خداحافظی کردی تا برای سلام بعدی آماده شی...

میدونم میاد روزی که من و تو برا همیشه مال هم بشیم و کنار هم...

پس هر لحظه ای که دور از همیم لحظه های تلاش برای با هم بودنه...

دوستت دارم

تا . . .

تا . . .

تا . . .

تا . . .

نه

دوست دارم بدون تا . . .

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 16:30 ] [ سیریندی پیدی ] [ ]